خانم خانم ها چند روزی که داری صحبت می کنی! یا به عبارت بهتر آقون پاقون می کنی. به دهان های ما نگاه می کنی و بعد با ذوق می گی آققققا!
خنده هات خیلی شیرینه پسته خانم من. امیدوارم که همیشه لبات پر خنده باشه و دلت شاد.
اولین آققققا:۲ ماه و ۲۰ روزگی
خانم خانم ها چند روزی که داری صحبت می کنی! یا به عبارت بهتر آقون پاقون می کنی. به دهان های ما نگاه می کنی و بعد با ذوق می گی آققققا!
خنده هات خیلی شیرینه پسته خانم من. امیدوارم که همیشه لبات پر خنده باشه و دلت شاد.
اولین آققققا:۲ ماه و ۲۰ روزگی
همچین دختری کی داره؟
معلومه دیگه من دارم و من دارم!!!!!!!!!!
باران خانم خوشگلم، در هفته پیش دو بار خودت خوابیدی!
اولین بار بعد از اینکه کلی باهات بازی و گشت و گذار و ...کرده بودم ، با هم رفتیم تو اتاق خانم خانما و من گذاشتمت تو تخت تا با اردک های بالای تختت بازی کنی و رفتم تا شام و آماده کنم. بعد از مدتی آمدم که بهت سر بزنم و اردک هات را دوباره روشن کنم که دیدم خودت اردک ها رو با سر و صدا(اردک ها سنسور دارند و با صدا و حرکت تو روشن می شوند و بالای سرت می چرخند و آهنگ می زنند) روشن کردی و خوابتم برده!!!!!!!!!!!!!! البته یک ربع بیشر نخوابیدی ولی من خیلی خوشحال شدم.
و بار دیگر تو روز بود، یعنی ظهر بود که من خیلی خسته بودم و شما همچنان سر حال و منتظر بازی! دیگه آوردمت تو اتاق خودمون و گذاشتمت تو تختت و خودم هم دراز کشیدم تا یکم خستگیم در بره و بازی را از سر بگیریم ولی وقتی چششم و باز کردم دیدیم که یک ساعت گذشته و من خوابم برده بوده و تو هم خوابی!!!!!!!!!!!
خلاصه برات بگم که خیلی ناقلایی!! و به فکر مامان، البته نه همیشه!!
امیدوارم که همیشه سرحال و خندان باشی فرشته کوچولوی من.
دیشب خیلی گریه کردی! من خیلی ناراحت بودم فکر کردم که خدای نکرده مریض شدی...
از ساعت ۸:۳۰ بیدار شدی و تقریبا تا ساعت ۱۲:۳۰ فقط نیم ساعت خوابیدی و از ۱۰:۳۰ هم، همینطوری گریه می کردی.......!!!!!!!!
من و بابا هی بغلت کردیم راه بردیمت و باهات بازی کردیم ولی هیچ فایده ای نداشت. بالاخره چسبوندمت به خودم و برات لالایی خواندم و هی راه رفتم، البته تو اتاقت و همینطور که این ورو اون ور و نگاه می کردی، کم کم سنگین شدی و تو بغلم خوابت برد و چه لحظه با شکوهی بود...................
گریه باران! چیز غریبی است و امیدوارم دیگر هرگز تکرار نشود.
خانم گل یه دونه، باید برایت بگم که حدود ۱۰ روز پیش من را از تو آینه دیدی و شناختی و خندیدی! از اون به بعد هم هر موقع تو آینه نگاهت می کردم می خندیدی و چقدر هم خوشگل می خندی، به قول مامانی مثل پسته خندان می مونی!!
اما از دیروز یعنی از ۲ ماه و ۹ روزگی، وقتی خودت رو هم تو آینه می بینی با دقت نگاه می کنی و می خندی! در حقیقت خودت را کشف کردی! امروز من می بردمت جلو آینه و می گفتم "باران کوش؟" و تو اول یک نگاه به خودت می کردی که یعنی اینهاشش! و بعد هم من و نگاه می کردی و می خندیدی!
خیلی خوشگلی و باهوشی و عزیزی، دوست دارم باران جونم!!!
خداوند را سپاس می گویم به خاطر همه نعمت هاش به خصوص باران خانم گلم.
به یک دختر خوشگل و خوب و مامانی!
باران خانم می دانی تا حالا تو چند تا مراسم ومهمانی و جشن و ... شرکت داشتی؟!
به ترتیب برایت می نویسم:(خانه مامانی و مادر اینا را دیگر ننوشتم)
خلاصه اینکه دختر ددری هستی وخیلی هم خانمی، به قول بابا باید همش ببریمت مهمانی و گردش و ... چون خیلی جمع و دور هم بودن و دوست داری.
"امیدوارم تا همیشه در پناه رحمت خداوند در آرامش باشی"
خانم خوشگلم،
می خواهم برایت بنویسم از دوست داشتن؛
احساسی منحصر به فرد در وجودمان شکوفه می زند با هر بار دیدن و بوییدن و لمس کردنت. تو فرشته ای هستی که خداوند به ما هدیه ات کرده است و ما چقدر به خاطر داشتن چنین گوهر گران بهایی خوشبختیم. شکرا لله
باران جانم، دوستت دارم و می خواهم با هر آنچه در توان دارم صبورانه در کنارت باشم تا زیبایی های دنیا را در کنار هم تجربه کنیم و ظرف وجودمان را پر کنیم از همه خوبیها...
"خدایا به ما بهترین ها را در دنیا و آخرت عطا بفرما"
سلام عزیزترینم،
باران جان،
می خواهم برایت از اولین ها بنویسم:
اولین ملودی قربون صدقه که برایت سرودم:
ای بهترینم خانم ترینم
باهوش ترینم خوشگل ترینم
صبورترینم عزیز ترینم
برا شما من هم حالا عاشق ترینم
اولین باری که دور زدی در خواب: ۲ روزگی(۴۵ درجه)
اولین باری که چشمهات متمرکز کردی: ۴ روزگی- توی بیمارستان
اولین باری که سرت گرداندی: ۶ روزگی
اولین باری که لبخند زدی توی خواب:۶ روزگی
اولین ملاقات با پزشک:۸ روزگی (خانم دکتر محلوجی فوق تخصص عفونی)
اولین باری که سرت را بالا نگه داشتی:۱۲ روزگی
اولین مهمانی: خانه مادرینا ۱۳ روزگی
اولین باری که حمام بردمت: ۱۳ روزگی
اولین باری که موهات کوتاه کردم:۱۳ روزگی
اولین باری که شب را کاملا خوابیدی(۶ ساعت) و من نگرانت شدم:۱۷ روزگی
اولین باری که لبخند زدی: ۲۰ روزگی
اولین باری که بلند خندیدی:۲۵ روزگی- البته ۵ روز قبلش به خاله مرجان بلند خندیده بودی!
اولین گردش: ۱ ماه و ۴ روزگی، شام رفتیم باگت!!
اولین باری که بغض کردی:۱ ماه و ۱۰ روزگی
اولین باری که ناخنت گرفتم: ۱ ماه و ۱۰ روزگی
اولین باری که سوار هواپیما شدی: ۱ ماه و ۲۶ روزگی
اولین مسافرت:مشهد در ۱ ماه و ۲۶ روزگی
اولین هتل زندگی:هتل بین المللی قصر
اولین عکس آتلیه:۱ماه و ۲۸ روزگی در مشهد
اولین واکسن و اولین تب:۲ ماه و ۳ روزگی
اولین باری که با مارت ۱۵ دقیقه بازی کردی و همش خندیدی: ۲ ماه ۵ روزگی